تبليغاتX
عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های التهاب

باغ پاییزی من

روزهای بی خاطره

وقتي ظلمت نفس گلا رو بسته

                                             گل محبوبه ي شب بيدار نشسته

          دل به تاريكي و ظلم شب نميده

                                              اونكه كه عطرش تا ته باغا رسيده

+ نوشته شده در  Tue 15 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط حمید  | 

باز بوی باورم خاکستریست

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

دیوها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

+ نوشته شده در  Tue 15 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط حمید  | 

تن تو

تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ

دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

+ نوشته شده در  Tue 15 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط حمید  | 

تخته زشته كلاسو نميخوام

takhteye zeshte kelaso nemikham>>>ostadaye aso paso nemikham>>>2khtare toope kelase mokhtalet,oon ke kheili nagholaso nemikham>>>khattihaye poshte meidoon,nemikham>>>pizza ba salado zeitoon,nemikham>>>noone ghandi,noone taftoon,nemikham>>>are khastam vali ghelyoon,nemikham>>>man toro mikham,toro mikham,oonaro nemikham>>>servisam toyi, to midooni be donbalet miam>>>doctori be shekle banna nemikham>>>filme conserte SHAKIRA nemikham>>>doost daram motor savariro vali>>>>joz to man hichi az alam nemikham

 

 

تخته زشته كلاسو نميخوام

استاداي آسوپاسو نميخوام

 دختره توپه كلاسه مختلت اون كه خيلي ناقلاستو نميخوام

قاتي هاي پشته ميدون نميخوام

پيتزا با سالادو زيتون نميخوام

نونه قندي نونه تافتون نميخوام

آره خواستم ولي قيتون نميخوام

من توروميخوام توروميخوام اونا رو نمي خوام

سرويسم تويي تو ميدوني به دنبالت ميام 

دكتري به شكله بنا نميخوام

فيلمه كنسرته شكيرا نميخوام

دوست دارم موتور سواري رو ولي

جز تومن هيچي از عالم  نميخوام

+ نوشته شده در  Sat 1 Oct 2005ساعت 8 PM  توسط حمید  | 

عشق1

looooooooooooooooooooovvvvvvvvvvvvvvve
+ نوشته شده در  Mon 12 Sep 2005ساعت 6 PM  توسط حمید  | 

ترنم وحشت

ترنم وحشت

 

غافل از عبور ثانیه ها

مانده در امتداد یک جاده

خسته از این ترنم وحشت

آرزوها به باد او داده

 

 

لحظه ها سرد و تاریکی

آسمانی همیشه بارانی

انتهای ظلمت این راه

قصری ازجنس ویرانی

 

 

یک دریچه حتی نیست

رو به سوی یک مهتاب

این منم همیشه ای تنها

مثل نیلوفر مرداب                            

+ نوشته شده در  Mon 12 Sep 2005ساعت 0 AM  توسط حمید  | 

پاکت بی تمبرو تاريخ

پاکت بی تمبرو تاريخ  نامه بی اسم و امضا

کوچه دلواپسی ها       برسه به دسته بابا

با سلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ما

انقدام بد نيست که ميگن راضيم الحمدا...

يادمون دادن که اينجازندگی روسخت نگيريم

از غم ويرونی تو روزی صد دفه نميريم

يادمون دادن که ياده سوختنه خونه نيوفتيم

خواب بود هر چی که ديديم باد بود هر چی شنيديم

راستی چند وقته که رفتم بی غم و غزل سره کار

روزگارم ای بدک نيست شکر غربت گرم بازار

قلم ودفتره شعرم توی گنجه کنج ديوار

عکس سهراب رويه طاغچه غزلش گوشه انبار

تويه نامه گفته بودی بی چراغ دل مادر

براتون نور می فرستم جنس اعلا طرح اخر

من ستاره بردم اينجا با بيليطای برنده

راستی اونجا نوره فانوس يه شبش کرايه   چنده.....

+ نوشته شده در  Thu 8 Sep 2005ساعت 10 PM  توسط حمید  | 

نازنینم

+ نوشته شده در  Sun 21 Aug 2005ساعت 10 PM  توسط حمید  | 

یاد من باش


رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دست تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

+ نوشته شده در  Sat 13 Aug 2005ساعت 7 PM  توسط حمید  | 

I love you

فاصله بین من وتو
+ نوشته شده در  Thu 11 Aug 2005ساعت 10 PM  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  Thu 11 Aug 2005ساعت 10 PM  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  Thu 11 Aug 2005ساعت 10 PM  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  Thu 11 Aug 2005ساعت 9 PM  توسط حمید  | 

امید دیدار

                                   امید دیدار

 

شب های بی تو بودن شبهای بس دراز است

                          دوری و فرقت از تودردی پرازنیاز است

ای کاش تو بیایی از شهر قاصدک ها

                           تنها امید دیدار بر درد چاره ساز  است

 

بانظراتون شبهای دراز رو کوتاه کنید

+ نوشته شده در  Thu 11 Aug 2005ساعت 9 PM  توسط حمید  | 

همسفر شب

همسفر شب

 

چادر سیاه شب وقتی

 

به تن آسمان کشیده می شد

 

وقتی سکوت خلوت شبانه دوباره

 

با پنجه های مرگ از راه می رسید

 

من یاد آخرین عبور تو افتادم

 

وقتی که تو با شب سیاه

 

                         همسفر رفتی

 

با نظراتون همسفرو شاد کنید

+ نوشته شده در  Thu 11 Aug 2005ساعت 9 PM  توسط حمید  |